Showing posts with label آيينهاي باستان. Show all posts
Showing posts with label آيينهاي باستان. Show all posts

Sunday, April 18, 2010

سخنان فردوسی درباره روزگار پس از حمله اعراب به ایران

چه خوش گفت فردوسی پاکزاد و نیکو سخن:






چو بخت عرب بر عجم چیره شد                  همی بخت ساسانیان تیره شد
پر آمد ز شاهان جهان را قفیز(پیمانه)            نهان شد ز رو گشت پیدا پشیز

همان زشت شد خوب، شد خوب زشت         شده راه دوزخ پدید از بهشت

دگرگونه شد چرخ گردون بچهر                     ز آزادگان پاک ببرید مهر

به ایرانیان زار و گریان شدم                         ز ساسانیان نیز بریان شدم

دریغ آن سر و تاج و اورنگ و تخت                  دریغ آن بزرگی و آن فرّ و بخت

کزین پس شکست آید از تازیان                   ستاره نگردد مگر بر زیان

چو با تخت، منبر برابر شود                         همه نام بوبکر و عمّر شود

تبه گردد این رنجهای دراز                           نشیبی دراز است پیشش فراز

نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر                 ز اختر همه تازیان راست بهر

ز پیمان بگردند وز راستی                           گرامی شود کژّی و کاستی

رباید همی این از آن، آن ازین                      ز نفرین ندانند بازآفرین

نهانی بتر زآشکارا شود                              دل مردمان سنگ خارا شود

شود بنده بی هنر شهریار                          نژاد و بزرگی نیاید به کار

به گیتی نماند کسی را وفا                        روان و زبانها شود پر جفا

از ایران و از ترک و از تازیان                           نژادی پدید آید اندر میان

نه دهقان، همه ترک و تازی بود                   سخنها به کردار بازی بود

نه جشن و نه رامش، نه گوهر نه نام            به کوشش ز هرگونه سازند دام

بریزند خون از پی خواسته                          شود روزگار بد آراسته

زیان کسان از پی سود خویش                     بجویند و دین اندر آرند پیش

ز پیشی و بیشی ندارند هوش                   خورش نان کشکین و پشمینه پوش

چو بسیار از این داستان بگذرد                     کسی سوی آزادگان ننگرد

یکی نامه ای بر حریر سفید                        نوشتند پر بیم و چندی امید

به عنوان بر از پورِ هرمزد شاه                      جهان پهلوان رستم کینه خواه

سوی سعد وقاص جوینده جنگ                    پر از رأی و پر دانش و پر درنگ

به من بازگوی آنکه شاه توکیست                چه مردی و آیین و راه تو چیست

به نزد که جویی همی دستگاه                    برهنه سپهبد برهنه سپاه

به نانی تو سیری و هم گرسنه                   نه پیل و نه تخت و نه بار و بُنه

ز شیر شتر خوردن و سوسمار                    عرب را به جایی رسیده ست کار

که تاج کیان را کند آرزو                              تفو باد بر چرخ گردان، تفو!

شما را به دیده درون شرم نیست               ز راه خرد مهر و آزرم نیست

بدین چهر و این مهر و این راه و خوی            همی تخت و تاج آیدت آرزوی

جهان گر به اندازه جویی همی                   سخن بر گزافه نگویی همی





با سپاس از بچه های پارسی دخت



Saturday, January 30, 2010

جشن سده


"سده" جشن باستاني و پايدار ايرانيان 
دهم بهمن مصادف است با جشن سده، آيين هزاران ساله ايرانيان. در ايران باستان از آغاز آبان تا پايان اسفند را دوره سرما مي خواندند كه صد روز پس از آغاز اين دوره و پنجاه روز مانده به نوروز «سده» و جشن آتش بود. 
هنوز در روستاهاي جنوب شرقي ايران اصطلاح «صد به سده، پنجاه به نوروز» شنيده مي شود؛ يعني جشن سده صد روز پس از يکم آبان و 50 روز به نوروز برپا مي شود. برخي از پارسيان هند و تاجيکيان «سده» را جشن آدور (آدور = آذر، و هنوز در روستاهاي شرق ايران، افغانستان و آسياي مرکزي بوته خشک را آدور مي خوانند). از سده به بعد، از ميزان شدّت برودت كاسته مي شود.
   
مراسم جشن با هزاران سال پيش تفاوت نكرده است. مردم، هركس برحسب توان خود، مقداري هيزم اهداء مي كند و در زميني باز آتش برپا مي شود و حاضران بر گرد آن به شادي مي پردازند.
    
نظامي در توصيف شرکت کنندگان در جشن سده گفته است:
    
رخ آراسته دستها پرنگار ـــ به شادي دويدند از هر كنار.
    
آريايي ها ي آسيا و اروپا هميشه روشني و گرمي را كه خورشيد و آتش به وجود آورنده آن بوده اند مظهر عنايات خدا دانسته و احترام گذارده اند.
    
فردوسي جشن سده را آتش پرستي نمي داند و برپاكنندگان آن را چنين توصيف كند:
 
مپندار كاتش (كه آتش) پرستان بدند (بودند - کنايه از اين که جشن سده را آتش پرستان به وجود نياورده اند(
    
 
جشن سده را به هوشنگ پيشدادي نسبت دهند . فردوسي در اين زمينه گويد :
    
به هوشنگ ماند، اين «سده» يادگار ـــ بسي باد چون او دگر شهريار

  جشن سده جشن پيدايش آتش است. در تاريخ نسبت اين جشن به هوشنگ شاه پیشدادی داده شده است. در شاهنامه آمده است كه روزي هوشنگ شاه با همراهانش در كوهي مي‌رفتند ناگهان چيزي دراز، تيره تن، و سياه رنگ ديد كه ماري بود و هوشنگ، سنگي گرفت و سوي مار پرتاب كرد كه آن را به كشد. سنگ به سنگ ديگري برخورد كرد و فروغ (جرقه‌اي) پديدار شد، به بوته گرفت و مار فرار كرد. از اين رويداد هوشنگ شاه شادمان شد و خداوند را نيايش كرد كه راز آتش را به او آشكار كرده است. شادمان و پيروز، هوشنگ شاه آتش را از همان هنگام قبله قرار داد، آن روز را جشن سده اعلام كرد و اين سنت تا امروز برجاست، به گفته فردوسي:
برآمد به سنگ گران سنگ خرد           هم آن و هم اين سنگ گرديد خرد
فروغي پديد آمد از هر دو سنگ          دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
جهاندار پيش جهان آفرين                   نيايش همي كرد و خواند آفرين
كه او را فروغي چنين هديه داد          همين آتش آنگاه قبله نهاد
يكي جشن كرد آنشب و باده خورد      "سده" نام آن جشن فرخنده كرد


    سده را قبلا «سدك» مي گفتند. ابوريحان نوشته است كه صد روز پس از آغاز سرما) يکم آبان)، «سده» و پنجاه روز بعد از سده، نوروز است و از سده تا درو كردن جو و به دست آمدن گلابي بهاره (موسوم به «جو رس») نيز صد روز است.
    
اهميت جشن سده براي ايرانيان كه آن را در رديف آيين هاي نوروز و مهرگان قرار مي دادند به حدي بود كه در دوران ساسانيان، شاهان وقت بدون تشريفات در ميان مردم در اين مراسم شركت مي كردند. پس از حمله عرب، «مرداويز» را احياء كننده اين جشن در قرون وسطا خوانده اند كه در اصفهان آن را از سر گرفت.
    
چراغاني و روشن كردن شمع را به مراسم «سده» نسبت مي دهند. در افسانه هاي كهن ايران آمده است كه متهمان براي اثبات بيگناهي از روي آتش شعله ور عبور مي كردند و هزار سال پيش از ميلاد، سياوش هم كه متهم شده بود براي اثبات بي گناهي خود از آتش عبور كرد.
    

Sunday, May 24, 2009

چهارم خورداد ،جشن خوردادگان


چهارم خورداد ،جشن خوردادگان
در تقويم باستاني ايران، روز خورداد از ماه خوردادگان مصادف با جشن خوردادگان است ؛در اين روز ايرانيان به كنار آبهاي روان رفته و پس از ستايش خداوند يكتا، اين روز را جشن مي‌گرفتند.

خبرگزاري ميراث فرهنگي_گردشگري_روز خورداد از ماه خورداد برابر با ششمين روز از خورداد باستاني و 4 خرداد خورشيدي، روز جشن خوردادگان است.
واژه خورداد در اوستا به صورت "هه اروتات" (HAORTAT) آمده است و نام يكي از امشاسپندان است كه رسايي وتندرستي معني مي‌دهد و در جهان مادي نگهبان آب است.
نياكان ما در اين روز به سرچشمه‌ها و يا كنار رودها و درياها مي‌رفتند و پس از ستايش خداوند يكتا، روز را با شادي و سرور با خانواده و دوستان مي گذراندند و به يكديگر گل نيلوفر يا ياس پيشكش مي‌كردند.
واژه جشن از كلمه "يسنه" اوستايي به معناي ستايش كردن است؛ بنابراين معناي واژه جشن، ستايش و پرستش است .
همانگونه كه مي دانيد جشن هاي ايران باستان سه دسته اند :
1)جشن هاي ماهيانه 2) جشن هاي ساليانه 3) جشن هاي متفرقه
جشن خوردادگان يكي از جشن هاي ماهيانه اي است كه در روز چهارم خورداد ماه خورشيدي برگزار مي شود.
اشكان بروج

Wednesday, March 4, 2009

آيينهاي چهارشنبه سوري، از قاشق زنی تا فال کوزه


آيينهاي چهارشنبه سوري
از قاشق زنی تا فال کوزه

قاشق زنی
پس از مراسم آتش بازی، جوانان از دختر و پسر، چادری به سر میکردند، کاسه و قاشقی فلزی به دست میگرفتند و به خانه همسایگان رفته و با زدن قاشق به کاسه، صاحب خانه را خبر میکردند. صاحبخانه در کاسه آنها نخود، لوبیا یا هر نوع از حبوبات ، یا مقداری پول میگذاشت. روز بعد با این غنایم و سبزی که با پولهای جمع آوری شده خریداری میشد آشی میپختند و اعتقاد داشتند که خوردن این آش بیماری و درد را از بین میبرد. بعدها (دوران کودکی ما) به خوراکیهای موجود در کاسه قاشق زنی آجیل و آب نبات و شیرینی هم اضافه شد.
البته ناگفته نماند که این رسم برای یک نظر دیدن دختر همسایه هم به کار میرفت. همانطور که گفتیم مراسمی که در جامعه محدود قدیم برگذار میشده، یک جنبه مهم داشته و آن بخت گشایی یا به عبارتی پیدا کردن همسر مناسب برای جوانان دم بخت بوده است. شب چهارشنبه سوری موقعیت مناسبی بوده که جوانان حداقل یک نظر به دختری که برایشان درنظر گرفته شده بود بیاندازند. پس چادر به سر کرده و به بهانه قاشق زنی درب خانه دخترخانم را میزدند و او هم که منتظر فرصت مشابهی بوده، به این ملاقات کوتاه و بی کلام میرفته است.

گره گشایی
یکی از اعتقادات زیبای ایرانیان قدیم، که امروزه میتوان آن را در ردیف انرژی درمانی یا حداقل "فرستادن موج مثبت" قرار داد، این بود که به انحا مختلف مثبت اندیشی وامید به رفع مشکل را در خود تقویت میکردند. بیشتر آداب چهارشنبه سوری هم با همین ایده اجرا میشود. در اصل مضمون اصلی این مراسم نو شدن، رهایی از بیماری و مشکلات سال گذشته و دور کردن بدشگونی، پلیدی و افکار ناپسند از خانه و خانواده است. از طرفی زمانی که کسی میدید که همسایه اش یکی از مراسم رفع مشکل، (مانند گره گشایی) را انجام میدهد، متوجه میشد که او گرفتاریی دارد و بعد به نحوی برای رفع آن به همسایه خود کمک میکرد.

و اما این رسم آدابی ساده داشت. به این ترتیب که شخصی که دچار مشکل شده بود دستمال یا گوشه چادر خود را گره میزد و شب چهارشنبه سوری در چهار راه محل خود میایستاد و از اولین کسی که عبور میکرد میخواست که این گره را بگشاید و اعتقاد داشت که با این کار، گره از کار او هم گشوده خواهد شد. طبعا کسانی که از این رسم آگاه بودند بیتفاوت نمیگذشتند و حتما دقایقی را برای گشودن گره صرف میکردند و چه بسا که با کمی گفتگو و اطلاع از چند و چون ماجرا، موفق میشدند واقعا مشکل را حل کنند.

فالگوش ایستادن
فالگوش ایستادن هم رسمی بود مانندگره گشایی اما به این شکل انجام میشد که شخص برای کار، ازدواج یا رفع گرفتاری خود نیت میکرد و شب، در تاریکی دیوار سر کوچه یا چهارراه پنهان میشد. معمولا شخص گرفتار یا دختر دم بخت کلیدی هم زیر پای خودش میگذاشت و روی آن می ایستاد که نشانه باز شدن بخت یا از بین رفتن مشکل بود. اولین جمله ای که بین دو رهگذر به گوش فالگیرنده میرسید، جواب نیت او بود.
برای مثال اگر جمله ای مانند:" اصلا حرفش رو هم نزن" یا "انشااله درست میشه" و یا جمله مبهمی مثل: " دیروز اونجا بودم" میشنیدند، آنرا بنا به نیت خود تعبیر میکردند. از آنجایی که همه به این رسم چهارشنبه سوری آشنا بودند، رهگذرانی که حسن نیت داشتند سعی میکردند هنگام عبور از سر کوچه یا چهارراه جملات دلگرم کننده ای به زبان بیاورند یا هنگام عبور صلوات بفرستند و از طرفی جوانان بازیگوش با شوخی وخده به طور دسته جمعی به گشت و گذار در محل میپرداختند و سر چهارراه جملاتی مانند" مگه میشه!" یا " غیرممکنه!" به زبان می آوردند تا فالگیرنده احتمالی را به قول خودشان "بور" کنند.

فال کوزه
بعد از اینکه اهالی منزل از خوردن آجیل و پریدن از آتش و همه گشت و گذارهای چهارشنبه سوری فارغ شده و زیر کرسی دور هم جمع میشدند، کوزه کوچکی می آوردند و فال کوزه میگرفتند. فال کوزه به این ترتیب بود که هر کس روی کاغذی یک بیت یا چند بیت شعر مینوشت و یک وسیله شخصی خودش مانند انگشتر، چوب سیگار یا هر وسیله کوچک دیگری را داخل کوزه می انداخت.

بعد یکی از بچه ها یک کاغذ شعر و یک وسیله از داخل کوزه در می آورد. شیئ مورد نظر متعلق به هرکس بود، شعر نوشته شده بر کاغذ، جواب نیتش میشد و آنرا با صدای بلند میخواندند. عده هم این فال را با کتاب حافظ میگرفتند به این شکل که در کوزه فقط نشانه های شخصی همه را جمع میکردند. بزرگتر مجلس کتاب را باز میکرد و یکی از بچه ها نشانه ای را از کوزه خارج می کرد. آن صفحه از کتاب حافظ، جواب نیت صاحب نشان بود و آنرا میخواندند و تعبیر میکردند.

معمولا شب چهارشنبه سوری با تعریف خاطرات و قصه های شیرین بزرگترها به پایان میرسید و خاطره خوش آن تا سال بعد همراه همه اعضای خانواده بود.

چه خبر از چهارشنبه سوری این روزها؟
این سالها چهارشنبه سوری پر خاطره گذشته دیگر وجود ندارد. بزرگترها تمام زمستان نگران منفجر شدن خانه و زندگی و یا از آن بدتر مجروح شدن فرزندانشان هستند. این رسم زیبا و پر معنا مبدل به میدان جنگ شده و دیگر کسی دلیل آتش افروختن در این شب را نمیداند. البته دیگر چهارشنبه سوری هم فقط یک نام است چرا که سر و صدای ترقه و گاز پیکنیکی منفجر شده و آژیر آمبولانسها از اوایل اسفند کوچه و خیابان را پر کرده است و ما با سر و صدای فراوان هر سال مرگ یکی از زیباترین سنتهایمان را جشن میگیریم. اما شاید امسال اینطور نباشد ...

با تشکر از خانم سحر شهاب