Showing posts with label از روزگار خودم بگم. Show all posts
Showing posts with label از روزگار خودم بگم. Show all posts

Sunday, December 19, 2010

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت…… دائما یکسان نماند حال دوران غم مخور

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت…… دائما یکسان نماند حال دوران غم مخور

اوضاع روحی داغان
زندگی من دیگر بیشتر در دفتر نشریه تعطیلات نو می‌گذرد و کلاس‌های دانشگاه
پروپوزال پایان نامه این حقیر بر زمین و هوا مانده چون وقتی نیست برای نوشتنش
عکس‌های خوبی از محرم تفرش و تعزیه‌خوانی گرفتم
کارناوال سیاه خیابان‌های تهران و ایران به سر رسید
شماره‌های زیادی رد و بدل شد
حوصله ندارم به دیگران سر بزنم
حتی حوصله ندارم کسی به من سر بزند
فیس‌بوک یا همان رخ‌نامه را بستم تا اطلاع ثانوی
امتحانات نزدیک است و پروژه‌ها چون کوهی دارد کمرم را می‌شکند
سفر که دیگه برام آرزو شده
بنزین سهمیه شد لیتری 400 و آزاد 700 تومان....سفر شخصی هم فعلا تعطیل
دلخوشی: صفر
بیزاری و بی حالی: 100
کسی که من فقط دوستش دارم مرا می‌پرستد ولی سرانجام باید کاری کرد... و اذیت او شده کار من
وای بر من وای بر من وای برمن
این است روزگاری که بر مراد ما نمی‌رود... ولی من غم می‌خورم

Sunday, October 24, 2010

تعطیلات نو سرانجام چاپ شد

سرانجام بعد از 3 ماه مجوز نشر هفته نامه " تعطیلات نو" که به خاطر دلایل بیهوده، کلی وقت و خبرهایمان سوخت صادر شد.
از شنبه اول آبان در باجه های روزنامه فروشی می توانید هر هفته این نشریه را با قیمت 500 تومان تهیه کنید.
اوستا تفرشی و ارس آریا منش هم باز اسامی مستعار من است. منتظر نظرات، انتقادات و پیشنهادات شما دوستان خوبم هستم. 

Monday, October 11, 2010

نبودم ولی هستم

درود
کلی غر شنیدم که چه می کنی؟ کجایی؟ چرا مطلب نمیذاری؟
مدتی است که به شدت درگیر درس و کار و زندگی شدم. کمی هم سفر بودم ولی واقعا نرسیدم مطلب بذارم.
ولی من آمده ام وای وای!
اون وب سایت رو هم هنوز پیگیرم....با دوستان مشورت شده است از برای ایجاد و راه اندازی.


راستی: این هفته سمینار آبشارهای کمجل رو دارم با عکس وفیلم.  اطلاعات بیشتر برید اینجا:
http://ttga.ir/user/news/news.php?id_news=99


به زودی مطلب اولین اکو کمپ کویری ایران را می گذارم.
تا آینده نزدیک شاد باشید.

Tuesday, September 21, 2010

چه آزمون ها و چه خطاها!


چه آزمون ها و چه خطاها!
می خواهم باهاتون از یک روند جالب بگم که تو این شهر غریبِ کثیف داره رخ میده. داستان بیهوده کاری ها و آزمون ها و خطا ها!
یادتونه سال پیش بود که اومدن ولی عصر رو یه طرفه کردن و بعد هم ملت تو روزهای اول چندصد ساعت رو زمین و هوا موندن که چی شده؟ کجا بریم؟حالا چه کنیم؟
بعد متوجه شدیم که آهان خط ویژه زدن که آدم های این شهر سریع تر و راحت تر برسن به مقاصدشون و از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنند.
بعد اومدن پایانه افشار یا همون پارک وی رو زدن که تا میدان ولی عصر می آمد. با یک بلیط.
بعد اومدن هوار هوار که آی مردم ما بلیط الکترونیکی آوردیم...ببینید چه قدر ما خدمتگزاریم!
وایسین.....ادامه داستان: حالا دستشون درد نکنه دارند یه کارهایی می کنند.
بعد دوباره یه روز اومدیم دیدیم اصلا خط ونک- راه آهن رو جمع کردند.فقط تا ولی عصر از اونجا به بعد با یک خط دیگه برین پایین.
آقا یک روز دیگه دیدیم از سر دو راهی انتهای عباس آباد به سمت پایین میله گذاشتن وسط خیابون و ترافیک شده تا سر تخت طاووس بیا و ببین! همه اتوبوس ها هم فقط پایین می رفتند.
روزی دگر آمدیم سرخط ولی عصر دیدیم بلیط شده 2 تا یعنی 50 تومان. چرا ؟ معلوم نیست وجالبتر اینکه دیگه از اون اتوبوس قشنگ های جدید کولر دار هم کم شده و همه اتوبوس های قدیمی و داغون هم می آیند و 2 بلیط می خواهند.
به سلامتی عصر گاهی دگر امدیم سر خط میدان ولی عصر دیدیم ماشا الله....چه خبره. چی شده آقا؟ نمیدونم والا اتوبوس ها نیستند. اِ....... مگه میشه؟
بالاخره یکی اومد از همون قدیمی ها و پر! 
راننده: تجریش بیا بالا! 
من: هان؟
راننده: آره آقا خط جدیده. همه قبلی ها جمع شدن شده یک خط از تجریش به راه آهن....کرایه هم 100 تومان.
من: بله.....خوب حالا کارت بکشیم؟همون الکترونیکیه؟
راننده: نه داداش گفتند خاموش کنیم...فقط پول.
آره عزیزان دل. این است شهر زیبا و مدرن تهران که هر روز فیلمی جدید در آن اکران می شود و بهای آن را این ملت آزاده باید پرداخت کنند.
راستی کسانی که بلیط به حجم زیاد خریدند به شدت رفت در پاچه هایشان! چون اصلا قبول نمی کنند.
داستان بعدی هم خط جمهوری است که بعدا براتون تعریف میکنن. آخه هنوز داستانش تموم نشده.

خدا به همراهتان.....ایشالله در صد سال آینده درست میشه. ما که رفتیم سوار شیم چون مجبورم..می فهمی؟

Sunday, September 12, 2010

خاک بر سر من که کورش بسیجی شد


یعنی خاک ها! خروار خاک بر سر من که آقام کورش به این خفت و خواری بیفته
خاک بر سر اون آدمایی که خودشون رو شبیه هخامنشی ها کردن و چفیه انداختن................
دیگه نمیخوام حرف بزنم.

Wednesday, September 8, 2010

توسعه صنعت گردشگری ایران از ادعا تا واقعیت

توسعه صنعت گردشگری ایران از ادعا تا واقعیت!
این مطلب کمب عوض شد ولی جنبش خوبی راه افتاد تا دروغین مردان گردشگری دستشان رو شود

رئیس سازمان میراث فرهنگی در حالی از رکورددار شدن و رشد سه درصدی گردشگری ایران تا پایان سال 2010 خبر داده که پیش بینی کارشناسان حاکی از تراز منفی گردشگری و فاصله معنادار آن با سند چشم انداز مبنی بر ورود 20 میلیون گردشگر تا سال 1404 است.
به گزارش خبرنگار مهر، رئیس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری به تازگی آخرین آماری که سازمان شورای جهانی جهانگردی درباره صنعت گردشگری کشورها منتشر کرده را مبنای ارزیابی خود قرار داده و گفته است که بر اساس این آمار می توان رشد 8 برابری گردشگری ایران را در مقایسه با سایر کشورهای جهان تا پایان سال 2010 پیش‌بینی کرد. حمید بقایی مدعی است با برنامه‌ریزیهای انجام شده ایران در جذب گردشگر در مقایسه با سالهای گذشته تا سال 2010  رکورد دار خواهد شد.

در این میان پرسشی که برای کارشناسان در پی این اظهار نظر مطرح شده این است که این میزان رشد پیش بینی شده برای گردشگری ایران چقدر با اهداف پیش بینی شده با سند چشم انداز 20 ساله کشور منطبق است.

سازمان شورای جهانی جهانگردی در آخرین آمار خود وضعیت گردشگری کشورها را از سال 2010 تا 2020 پیش بینی کرده است. بنابراین گزارش، ایران تا سال 2010 رشد 3.9 درصدی را در صنعت گردشگری خواهد داشت. نگاه خوشبینانه رئیس سازمان میراث فرهنگی در حالی است که بر اساس همین گزارش پیش بینی می شود وضعیت گردشگری ایران تا سال 2020 با رکود مواجه شود.

اردشیر اروجی، کارشناس برنامه‌ریزی فرهنگی و گردشگری در این باره به خبرنگار مهر می گوید: سازمان میراث فرهنگی آمار مربوط به تعداد گردشگران ورودی به کشور را بیش از دو میلیون نفر در سال 88 اعلام کرده است. اما طبق سند چشم انداز 20 ساله گردشگری ایران باید 20 میلیون گردشگر خارجی تا سال 1404 هجری شمسی و 2025 میلادی داشته باشد.

وی ادامه می دهد: باید طبق سند چشم انداز سهم ایران از درآمد گردشگری جهانی از هفت صدم درصد در سال 83 به دو درصد در سال 1404 برسد به گونه ای که ایران در سال 1404 سالانه نزدیک به 25 میلیارد دلار از محل گردشگر ورودی درآمد کسب کند.

اروجی در تحلیل آماری خود از ورود گردشگران به ایران با بیان اینکه تراز ورود و خروج گردشگران ایرانی متناسب نیست، می گوید: رشد منفی 7/8 درصد گردشگران ورودی در مقابل رشد مثبت 8/6 درصد گردشگران خروجی از کشور در پایان نیمه اول سال 1388 باعث شده تفاوت رشد گردشگران ورودی و خروجی کشور به 5/15درصد  برسد.

این کارشناس برنامه ریزی ادامه می دهد: ادامه این وضعیت برای کشور چه به لحاظ فرهنگی و چه به لحاظ اقتصادی اعلام خطر است چون به لحاظ فرهنگی در نیمه اول سال 88 تاثیر گذاری کشورهای خارجی بر گردشگران ایرانی هفت برابر تاثیر گذاری کشور ایران روی گردشگران خارجی است و به لحاظ اقتصادی نیز در وضعیت خوشبینانه در نیمه اول سال 88 ارز خروجی گردشگران ایرانی 14 برابر ارز ورودی گردشگران خارجی برآورد می شود که این تراز منفی گردشگری نیز نسبت به سال گذشته رو به افزایش است.

وی همچنین درباره آمارهایی که سازمان جهانی جهانگردی درباره وضعیت گردشگری کشورها اعلام می کند گفت: این سازمان، گزارشهایی را که مسئولان گردشگری هر کشور درباره وضعیت صنعت گردشگری اعلام می کنند دریافت و ارزیابی و تحلیل می  کند، بنابراین منبع اصلی ارائه وضعیت گردشگری ایران مسئولان سازمان میراث فرهنگی هستند.

اروجی اظهار کرد: تا زمانی که پایگاه آماری مستمری برای وضعیت گردشگری ایران نداشته باشیم قضاوت درباره وضعیت مطلوب گردشگری ایران صحیح نیست.

پیش بینی نه واقعیت

شورای جهانی سفر و گردشگری معمولا وضعیت صنعت گردشگری کشورها را در بازه های زمانی مختلف پیش بینی می کند. مسئولان این سازمان جهانی همواره عنوان کرده اند که این اعداد و ارقام پیش بینی است نه واقعیت. بنابراین هر اتفاق سیاسی اقتصادی یا اجتماعی در کشورها موجب می شود پیش بینی آنها هم تغییر کند، همانطور که بنا به نظر کارشناسان گردشگری جریانات سیاسی اخیر کشور در میزان جذب توریست داخلی ایران بی تاثیر نبوده است.

برنامه ریزیهای ناموفق

بقایی معتقد است که طی سالهای اخیر برنامه‌ریزیهای خوبی برای توسعه گردشگری داخلی و خارجی در سازمان میراث فرهنگی و گردشگری انجام شده است اما اظهارات هتلداران، کارشناسان گردشگری و آژانسداران کشور به عنوان فعالان این صنعت همواره از رکود و کاهش گردشگران ورودی که منشا رونق گردشگری هر کشور هستند حکایت می کند. 

از سوی دیگر و با وجود وعده‌های مدیران سازمان میراث فرهنگی درباره توسعه زیرساختهای گردشگری و افزایش ورود گردشگران خارجی، خبر از حذف میز ایران در آژانسهای خارجی به گوش می‌رسد به طوری که بسیاری از برنامه ریزیهای مورد اشاره رئیس سازمان میراث فرهنگی در بخش گردشگری چندان موفق اجرا نشده و به شکست منجر شده اند.

به عنوان مثال اجرای طرحهایی مانند "توریست با علائق ویژه"،"ساخت 30 هتل برای بانوان"،"سفر کارت ملی"، "هزار و یک مسیر گردشگری"، "ساخت هتلهای بی شمار وعده داده شده توسط اسفندیار رحیم مشایی"، "ساخت هر 25 کیلومتر یک سرویس بهداشتی بین راهی و مجمتع خدمات رفاهی"، ساخت "هتلهای هفت ستاره" به دلیل عدم پرداخت وام از سوی بانکها و یا نبود حمایتهای وعده داده شده از این پروژه ها، "سفرهای ارزانقیمت" و مانند آن اکنون به دلیل عدم استقبال گردشگران و سرمایه گذاران از آنها متوقف مانده است. 

دبیر جامعه‌ تورگردانان ایران در این باره می گوید: اگر هیچ تلاشی نشود بسیاری از آژانسهای خارجی میز ایران خود را حذف می‌کنند. در آن شرایط بازگرداندن ایران به فهرست مقاصد آژانسها کار بسیار سخت و زمان‌بری  است.

به گفته سیدهادی شیرازی آژانسهای خارجی وقتی از بازاری کناره‌گیری می‌کنند، نام آن را برای یکسال از فهرست مقاصد و بروشورهای تبلیغاتی خود حذف می‌کنند. در واقع، آژانسهای خارجی برای هر منطقه نیروهای خاصی دارند که با حذف آن مقصد این نیروها در بازار دیگری فعال می‌شوند و اگر درآمد آن بازار بیشتر و توجیه‌پذیرتر باشد امکان دارد دیگر سراغ مقصد قدیمی نروند که در این صورت، بازگرداندن شرایط قبل واقعا سخت است.

شیرازی همچنین به اجرا نشدن قراردادهای گردشگری ایران با کشورهای دیگر اشاره کرد و افزود: بسیاری از کشورها به قراردادهایی که برای تبادل و توسعه‌ گردشگری با آنها بسته‌ایم متعهد نیستند به ‌طوری که در سال هزاران نفر ایرانی به ترکیه و عربستان می‌روند بدون اینکه این کشورها برای فرستادن گردشگران خود به ایران تعهدی احساس کنند.

مقایسه آمار سال 2010 با 2020

سازمان جهانی جهانگردی آمار گردشگری کشورها را سالانه در بازه زمانی ده ساله اعلام می کند. در همین رابطه اشکان بروج، کارشناس ارشد توریسم در ترجمه گزارش شورای جهانی سفر و گردشگری آورده است که در گزارش این شورا به بررسی اثرات اقتصادی توریسم، تحلیل اقتصاد گردشگری کشورها و روند اقتصادی و گردشگری 181 کشور جهان از جمله ایران تا سال 2019 پرداخته شده است که بنابر این گزارش و بر خلاف نظر مسئولان سازمان میراث فرهنگی، وضعیت نامطلوبی برای آینده گردشگری ایران پیش‌بینی می شود.

در مقایسه سالانه گزارش شورای جهانی سفر، اگر چه ایران در سال 2010 رشد 3.9 درصدی را در صنعت گردشگری خواهد داشت اما این میزان آن در سال 2020 به 3.8 درصد خواهد رسید که نشان دهنده کاهش یک دهم درصدی این صنعت است. 

همچنین در گزارش این شورا، رشد اقتصاد گردشگری تا سال 2010 در خاورمیانه منفی یک دهم درصد پیش بینی شده است. این رقم در جهان پنج دهم درصد و در ایران 3.9 درصد است. حمید بقایی در اظهارات خود که تنها به تشریح آمار مثبت گزارش WTO  بسنده کرده معتقد است که ایران در حالی با رشد اقتصاد گردشگری مواجه می شود که سایر کشورهای خاورمیانه در این بخش با رکود مواجهند.

براساس گزارش WTO  تولید ناخالص داخلی ایران از گردشگری تا پایان سال 2010  به 8.4 دهم درصد می رسد اما در همین گزارش آمده این تولید ناخالص در سال 2019 به 8.1  دهم درصد و یکسال بعد از آن به 8 درصد می رسد.

رشد واقعی ناخالص داخلی ایران از گردشگری نیز اگرچه در سال 2019 حدود 4.3 درصد پیش بینی شده اما در سال 2020 این رقم به 3.8 درصد می رسد.

کارشناسان گردشگری معتقدند مردم در جاده ها زیاد تردد می کنند اما گردشگری داخلی به معنای واقعی آن که مسافر به اقتصاد جامعه محلی سود برساند هنوز در ایران وجود ندارد. چون رشد گردشگری داخلی مستلزم آن است که گردشگر در مقصد پول خرج کرده و از مراکز اقامتی و رفاهی استفاده کند نه اینکه مواد غذایی خود را از مبدا با خود به مقصد ببرد و در چادر کنار خیابان بخوابد.

به نظر می رسد آمارهایی که از رشد گردشگری داخلی ایران خبر داده با استناد به چنین تحلیلهای از سوی مسئولان سازمان میراث فرهنگی اعلام شده است. از همین رو شاید پیش بینی وضعیت گردشگری ایران در سال 2020 که تنها پنجسال تا تحقق سند چشم انداز ایران فاصله دارد چندان هم دشوار نباشد... 

..................

گزارش از فاطیما کریمی
خبرگزاری مهر

Monday, September 6, 2010

دوست داشتنی ترین آدم های روی زمین

استاد محمدرضا شجریان
همایون شجریان
استاد حسین علیزاده
استاد کیهان کلهر
کجایید ای رفیقان خدایی؟


ره میخانه و مسجد کدام است
که هر دو بر من مسکین حرام است
نه در مسجد گذارندم که رند است
نه در میخانه کین خمار خام است

چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شود
چون تو در کس ننگری کس با تو همدم کی شود
گر جمال جانفزای خویش بنمایی به ما
جان ما گر در فزاید حسن تو کم کی شود 

چندان که گفتم غم با طبیبان
درمان نکردند مسکین غریبان
ان گل که هردم دردست بادیست
گو شرم بادش از عندلیبان
یارب امان ده تا باز بیند
چشم محبان روی حبیبان

Tuesday, August 17, 2010

چه سفرها کرده ام....رنج دوران دیده ام


هر وقت این آهنگ رو می شنیدم یاد خودم، سفرهام، عشقم به ایران و اتفاقات اخیر می افتادم.
وقتی محمد نوری از بین ما رفت این آهنگ برای من جاودانه تر شد.

ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس
چه سفر ها کرده ایم

ما برای بوسیدن خاک سر قله ها
چه خطرها کرده ایم

ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود
رنج دوران برده ایم

ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود
خون دل ها خورده ایم


ما برای بوییدن بوی گل نسترن
چه سفر ها کرده ایم

ما برای نوشیدن شورابه های کویر
چه خطرها کرده ایم

ما برای خواندن این قصه عشق به خاک
رنج دوران برده ایم

ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک
خون دل ها خورده ایم

Wednesday, July 21, 2010

به زودی مطالب بی نظیر


هزاران درود
شهریار دوست عزیزم درست گفت.
سفر بودم ولی تنها نه، اما مهم اینه که چیزای ناب دارم براتون:

 یک مطلب برای اولین غار- موزه ایران
یک مطلب برای سفر مستند سازی برای شبکه 2 برای استانهای اردبیل و گیلان
یک مطلب درباره زندگی با عشایر شاهسون

حالا یه خبرای خوب و بدی دارم که اشاره میکنم بعدها که زنده بودم.
راستی شاید سفرنامه های خارجی در راه باشد........

Sunday, June 13, 2010

خسته از جاده

تا کجا باید سفر کرد
به من بگید تا کجا باید سفر کرد
تا کجا باید دوید

Wednesday, June 2, 2010

به زودی 2مطلب با عکس جدید

 درود به همه
در کل این روزها 2 ساعت تو اینترنت نبودم
هم تور داشتم هم آخر ترم بود ارایه مقالات
ولی به زودی:    سفرنامه چلاسر تا دریاسر و بازدید از برج میلاد
میام بعد از تعطیلات

Wednesday, April 21, 2010

تهران طهران؛ روایتی که مرا با خودم به چالش کشید


آری درست شنیدید.
 برگردیم عقب: 2 روز پیش یعنی دوشنبه شب که در تلویزیون های اجنبی خبرهایی درباره قوانین حجاب شنیدم و بعد خبرهایی دیگر و دیگر و.....داد و هوار من در خانه که بابا خدا این چیه؟من کجام؟این ایرانه با اون همه عظمت پیشین....کجا داریم میریم؟ چرا ما نسل دهه60 باید همه بلاها سرمون بیاد؟
یادم افتاد که 1 سال پیش قبل از قبولی در دانشگاه علامه میخواستم برم از این خاک اما......این خاک و بوم، این بوی جنگل ابر با خاطراتش، شقایق، دوست هاو عکسهایم، سفرهایم به هر نقطه این ستم دیده وطنم، شنهای کویر، آب یخ آبشار و آبی دریاچه، خونه گلی،نقلی، میمند، تفرش............وای وای وای، اینا رو کجا پیدا کنم؟
شب است و چهره میهن سیاهه     نشستن در سیاهی ها گناهه
من و اندیشه های پاک  که داره عذابم میده...
خلاصه داشتم به رفتن و موندن فکر میکردم، به اینکه چرا اینجام و به کجا میرم. خوابیدم با فکری پریشان تر از خویشتن.
سه شنبه:  6 بعد از ظهر  ، سینما آزادی،  فیلم تهران طهران
کارگردانان:
داریوش مهرجوئی، مهدی کرم پور
بازیگران:
اپیزود اول (روزهای آشنایی): کتایون امیر ابراهیمی، پانته آ بهرام، رحمان حسینی ، فریده سپاه منصور ، مینو صابری، اردشیر کاظمی،
اپیزود دوم (سیم آخر):رضا یزدانی- رعنا آزادی ور- برزو ارجمند- طناز طباطبایی- سروش صحت- فرهاد قائمیان،

خلاصه داستان:
اپیزود اول: گروهی گردشگر همراه با یک خانواده معمولی تهرانی تصمیم میگیرند در ایام عید نوروز برای تجدید خاطرات خود به دیدن آثار تاریخی و جاذبه های گردشگری تهران بروند.سر آخر این گردش و آشنایی افراد باعث می شود که
اپیزود دوم: یک گروه موسیقی، پس از مدتها موفق میشوند برای اجرای برنامه هایشان مجوز اجرا دريافت کنند.اما موانع دیگری از راه سر می رسد
مدت زمان فیلم: 105 دقیقه
این تکه را با کمی قرض از بلاگ kholywood  مینویسم:
طهران تهران روایت دو نسل بود
 اول؛ نسلی متعلق به دوره پدربزرگ ها و مادربزرگ هائی که امروز خونه شون شده خانه سالمندان. اما با همه سختی هائی که توی زندگیشون کشیدن، با همه اونچه که در عمرشون از سر گذروندن، شادن و پرانرژی و عاشق! اگر هم قهری هست، اینقدر لطیف و عاشقانه است که می تونه حتی منشاء لذتی بی حد باشه اگر هم غصه ای هست، دوری و بی وفائیه بچه هاست که یا نسل ما هستن، یا یکی قبل تر!
دوم؛ نسل ما، نسل امروز، نسل زخم خورده ای که از هر طرف می چرخه با تابلوی ورود ممنوع مواجه می شه. دنبال هر مسیری که می ره، به بن بست می رسه. و اینقدر عاصی و تلخ وخسته است که حتی خود هم تحمل خودش رو نداره!
داریوش مهرجوئی که اصلاً نه نیاز به معرفی داره، نه نیاز به تعریف! اما درباره مهدی کرم پور می تونم بگم کسیه که سازنده فیلم هائی مثل جائی دیگر و چه کسی امیر را کشت، بوده.
هر دوی اپیزودها ایراداتی داشتن مثلاً ایراد اصلی اپیزود اول، یه مقدار غیر واقع گرا بودنش بود اینکه همه می دونیم تو این جامعه مزخرفی که ما الان توش هستیم، اگر سقف خونه کسی رو سرش خراب بشه اینقدر خوشحال و سرخوش نیست.. و اینقدر آدما، آدم نیستن که از راه نرسیده دستت رو بگیرن و کمکت کنن تا زندگیت دوباره زندگی بشه!
اپیزود دوم زیادی شعاری بود شخصیت ها خوب پرداخت نشده بود، خط داستانی و تدوینش خوب بود، اما اصل داستان ایرادات اساسی داشت انگار که بعد از بلائی که سر فیلم جائی دیگر اومد، کرم پور جرات نداشته برای این داستان زیاد بال و پرش رو باز کنه و هر چی دلش می خواد بگه. هر چند همین نسخه پخش شده اپیزود دوم هم، با اصلاحاتی مواجه شده بود!
با همه این ها، طهران تهران رو دوست داشتم! تو این اوضاع سینمای ایران و سلطه «حلقه های ازدواج»ها و «به روح پدرم»ها، حتی دیدن یه اپیزود از داریوش مهرجوئی، بدجـــــــــــوری غنیمته!
ولی درد من چیه: درد من تو اپیزود دوم بود. داستان روز قبل رو یادتونه که چرا داغون شدم! حالا این اپیزود داستان من بود به نوعی دیگه.

من کارهای رضا یزدانی رو دوست دارم و خیلی دوست داشتم بدونم چی میخونه تو این فیلم..........خدا روز بد براتون نیاره!
داستان که شروع شد خیلی ذوق داشتم بدونم چی میشه...بعد ترکیدم وقتی داستانهای خودمو دیدم به زبانی دیگر.
10 دقیقه  آخر که رضا یزدانی شروع کرد خوندن دیگه داشتم از بغض میترکیدم...اشکم داشت در می آمد. آخه چرا نامردها! مگه من و امثال من چی کردیم غیر از دل سوزوندن برای ایران!
بعدش گفتم چرا دو روزه باید اتفاقاتی اینچنین برای من بیوفته...چرا اول شنیدن وحرص ، بعد گفتن و داد، بعد دیدن و بغض، بعد ..........دیگه خیلی خستم.
من آدم خوشبختیم که خیلی چیزا غیر از پول دارم...ولی خستم.
راستی یه راهنمای مرد که ِاوا و کلی ناناز و تیتیشه ،گروه رو تو تهرون میچرخونه. از هجویاتی که میگه بگذریم لوکیشن هایی رو میبینیدکه بسیار دلرباست. معماری تصویری از تهران قدیم تا تهران جدید رو براتون روشن میکنه.

Wednesday, March 17, 2010

خبراز من و از سال نو


اینجا در قلعه خیرآباد قهی تو فکرم که گردشگری بومی عشق و جون منه
والا جاتون خالی یه چند روزیه همش با ماشینم ( اسمش سیلوستره) در حال ایرانگردی بودم. برای چند تا مطلب و شناسایی رفتم کاشان و اطراف اصفهان؛ به قهی، ورزنه و.... . بعدش هم چهارشنبه سوری در قزوین!
براتون از سفرنامه ام می گویم ولی الان خیلی خستم فقط خواستم ابراز وجودی کنم و چیزی گفته باشم. اگر وقت کنم به زودی براتون از خوشه سار بوم گردی، که این بنده حقیر به عنوان پیک و خبر رسان آن مقبول زحمت گزیده ام! ،چیزهایی براتوم میگم.
فعلا بچسبید نوروز را که سال نو رو عشقه.
راستی ویزای من نیومد یا گروه را نفهمیدم ولی سفر پاریس- آتن من هم کنسل شد به سلامتی.......دیگر هیچ جا هم نمیروم چون کلی پروژه دارم برای عید.
میام همین روزها با کلی خبر خوب و توووووپ.
راستی خیلی خوشحالم که سال بعدی سال ببره.چرا؟
چون تمامی تغییرات اساسی، انقلابها و تحولات تو این سال ببر رخ داده .....حالا ببینیم چی میشه.

Sunday, March 7, 2010

آره یه چند وقتیه نیستم


درود
دل و دماغ وبلاگ نویسی ندارم. آخه از خوشبختی که نمیتونم زیاد بگم پس میمونه فقط بدبختی
حالا نه که خیلی همه کم بدبختی دارن منم بیام یه داغ تازه مهر کنم روی دلشان پس نمینویسم
راحت........ولی اینو نگم میمونه
همین همایش اکوتوریسم که شنبه 15 اسفند برگزار شد: دیدید که فقط از صبح تا ظهر چه فیلمی اومدن و ملت رو خسته کردن. اول وزیر ، دوم معاون، سوم وزیر، چهارم رییس، پنجم معاونت سازمان، ششم رییس سازمان، هفتم دبیر، هشتم برید ناهار
آخه نا مروت ها چه قدر سخنرانی نا مرتبط . بابا اینجا اسمش کارگاه تخصصی اکوتوریسم هست نه سمیناهار و همایش دور همی برای خوش گذرانی.
من چون با 75% افراد سالن آشنا بودم یه آمار گرفتم و دیدم وای که همه چه قدر عصبانی هستند.همه میگفتند هیچ سالی این طور از صبح حوصله شان سر نرفته بود. بعد هم عصر به خاطر دور بودن مسیر همه مجبور بودند زود برن و این یعنی از دست دادن خیلی از برنامه های مفید...یعنی به خاطر برنامه های پوچ صبح کم کردن و قطع برنامه های بعد از ظهر....یعنی زیر سوال بردن فهم و شعور یه عده آدم جویای آگاهی
همین

Tuesday, February 2, 2010

دعا کنید تموم شود


دو صد درود و سلام و های و بونژو
2هفته ای است که در حال نوشتن یک کتاب در مورد مسیرهای گردشگری تهران هستم. دارم همان برنامه تلویزیونی شبکه آموزش را که در 15 قسمت اجرا کردم و با استقبال خوبی هم رو به رو شد با تفصیل و شرح بیشتری برای مجموعه ای به نام کلید که زیر نظر موسسه توزیع همشهری است آماده میکنم.
شاید شب عید بیاد بیرون.....نمیدونم ولی هرچی هست دعا کنید خوب دربیاد. چون کلی حرف داشتم که سانسور کردم؛ چون به دلیل عدم سانسور در تلویزیون و گفتن خیلی چیزها قسمت 15 به بعد ممنوع التصویر شدم.
حالا شاید بتونم تو یه جای دیگه اونارو ادامه بدم. خدا رو چه دیدی!

Thursday, January 7, 2010

یک عذر خواهی بزرگ



درود بر همه دوستانی که به این وبلاگ لطف دارند
سریع میرم سر اصل مطلب و اونم اینه که من از دو نفر باید یک عذر خواهی بکنم.
البته کاری که انجام دادم رو کاملا درست میدونم و فقط به عنوان یک ناظر مطلبی رو بیان کردم ولی متاسفانه تر و خشک با هم میسوزند.
اگه یادتون باشه یک ماه پیش مطلبی را با عنوان سازمان معاونت گردشگری یا سواحل هاوایی نوشتم که خوشبختانه مورد بازدید مسئولین سازمان میراث فرهنگی و معاونت گردشگری قرار گرفته و تکانی به انها داده ولی من اسم نبردم از کسانی که واقعا برای من زحمت کشیدند و تنها کسانی هستند که واقعا در جایگاهشان دارای ارزش بوده و از خانم ها و آقایانی که زیر سوال برده ام آنها جدایند.
خانم شایسته مسئول امور راهنمایان و خانم حسینی که مسئول صدور کارت ها است از کسانی هستند که همیشه به من و بقیه بچه ها لطف داشته اند و همیشه برای راهنمایان عزت و احترام قائل بودند.
وقتی متوجه شدم که خانم شایسته و خانم حسینی زیر سوال رفتند کلی ناراحت شدم چون در معاونت گردشگری من بیشتر آقایان و بانوان رو خطاب داده بودم و تنها کسانی که در تیر رس من نبودند این دو نفر بودند که متاسفانه دقیقا این افراد زیر سوال رفتند.
با این حال من از هر دوی این عزیزان که به من بسیار لطف داشته اند عذر خواهی رسمی میکنم و همین جا اعلام میکنم اگر کسی هم برای راهنمایان دل بسوزاند این دو بانوی عزیز جزء انها هستند و در داستان من این دو نفر جایی ندارند.
از مسئولان محترم هم درخواست دارم ریز بینی ما راهنمایان و کارشناسان گردشگری را در همه عرصه ها جدی بگیرند  تا متوجه شوند چه قدر جا برای پیشرفت وجود دارد و آنها چه قدر میتوانند به وطنشان به راحتی خدمت کنند

راستی از آرش نورآقایی هم خیلی معذرت که تکه کلامشو به کار بردم و کلی فحش و لعنت به او نثار شد.
من معذرت آرش جان.
بدرود

Wednesday, November 25, 2009

درحال کندن خود از پیله هایم هستم



دو صد درود
ببخشید اگه عکسهای سفر اروپا رو هنوز نگذاشتم.
به خدایی که اون بالاست دارم پیله می اندازم.....دارم کارهای کرده و نیمه کرده را جمع میکنم و نکرده را به زباله دان تاریخ می اندازم.
به همین خاطر پیله انداختنم از بازگشت به ایران شروع شده و کلی کار رو سرم تل انبار شده... از پروژه دانشگاهم که هفته دیگر ارائه دارم و هیچ کاری نکردم تا تسویه حساب با هر جایی که کار کردم و پولم رو نگرفتم.
اوضاع بسیار قاراشمیش (شایدم غاراشمیش) است....ولی هرچه هست مرا بسیار نکوست.....دارم به خودم باز میگردم تا اغازی جدید در زندگی کاریم داشته باشم.
خیلی دارم با ریتم 6/8 زندگی  "هلل یوس" میزنم؛ همین شده که الان" آسم و پاسم" ولی عاشقونه!
اما درست میشه ومن باز هم پر میکشم به آسمون تا بهتر ببینم....
آری این است رسم زندگی
خلاصه مطالب علمی و فرهنگی و تاریخی وسفرنامه و.......اینا  در اولین فرصت یعنی بعد از 16 آذر و روز دانشجو Up میشود.
شما را به خیر و مارا به پیله کشی خود!
بدرود

Monday, November 23, 2009

اداره معاونت گردشگری یا سواحل هاوایی؟



چرایی بزرگ در سر دارم:

واقعا ما معاونت گردشگری داریم یا مرکز تجمع زنان برای خاله زنک بازی و محل استراحت و چایی خوردن برای آقایان!
جریان از این قرار بود که پس از دزدیده شدن کیف کمری این بنده حقیر در مملکت غریب "رم" ، کارت های لیدری من هم در کیف پول در همان کیف کمری بود و به رحمت الهی پیوست.
دیروز رفتم معاونت گردشگری سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در خیابان ازادی نبش رودکی، در سمت راست ساختمان سازمان حج و زیارت برای گرفتن کارت مجدد راهنمایی تور.
وقتی وارد شدم گرد مرده ریخته بودن همه جا....پرنده پر نمیزد؛ شما حساب کنید در 2 تا سازمان اساسی دولتی ( حج و گردشگری) هیچ کسی نبود. البته که بخش اطلاعات هم کسی نبود ولی خدا رو شکر خودم می دونستم باید کجا برم....اما امان از روزی که کسی کارش گیر اینها بیافتد و نداند که نداند !
خلاثه باید میرفتم طبقه سوم برای امور راهنمایان...از آسانسور اومدم بیرون صحنه این بود:
اتاقهای درباز و خالی از آدم....اتاقهای نیمه باز و پر از آدم که هر از چندی صدای قهقهه آنها در همه جا می پیچید، البته یادم رفت بگم که داشتند چایی میخوردند.در یک اتاق آقایی با جوراب پاش روی میز بود.
اما کم کم به اتاق مورد نظرم نزدیک شدم...
واویلا....چه خبره!
تقریبا در یک اتاق 6 تا 8 متری 8 تا خانم در سایزهای مختلف (البته بیشتر سایز بالا) "دوره کارمندیشونو" گرفته بودن و شیرینی و چایی و میوه و قهقهه....
من که رسیدم گفتم الان کمی جا میخورن....اما زیباترین صحنه را دیدم:
"بفرمایید، خواهش میکنم بفرمایید شما هم بخورید....سالگرد ازدواج "....." جونه! "
منو میگی خشکم زد؛ چی میگی تو؟ بابا اینجا اداره امور راهنمایانه...اینجا معاونت گردشگری سازمانه....بابا اینجا محل کاره منم ارباب رجوع!
خلاصه با کمی خنده موضوع رو پیچوندم که بیان کارمو راه بندازن....بماند که فقط نشستن واسه هم زیراب میزنن و از هم غیبت میکنند که امضای آقای موسوی (معاونت جدید و داغان گردشگری)  رو نگاه....شکل بچه ها امضا میکنه...یا آره دیدی فلان کسکو چه جوری لباس پوشیده بود؟......الی ماشا الله.
بالاخره با 4 بار بالا و پایین شدن تو طبقات  و آشنایی با فوت وفن مخ زنی آقایان و خانم ها کارم راه افتاد.
اما در همین حین یکی ازدوستان قدیمی رو در سازمان دیدم و بهش گفتم:" قبلا خیلی بهتر بود چی شد دوباره اینقدر داغانه سازمان؟"
گفت: " روز خوبیه امروز، فردا بیا که همه دارن میرن رامسر به هوای "سمیناهار" عشق و حال! حداقل الان صدای خنده و پچ پچ میاد ...فردا که اونم نداریم."
دلم گرفت و زدم بیرون......آخه چرا اینقدر سرمایه این مملکت داره به راحتی "به چوخ " میره؟
چرا این همه لیسانس و فوق لیسانی جهانگردی بیکارند و یه عده بیسواد و نفهم از خدا بی خبر بر سر کار؟
چرا؟  چرا؟    چرا؟    چرا؟
به قول آرش نورآقایی :   لعنتی...............................................................

Monday, October 26, 2009

اروپا.... شاید از آن ما





ولی از امروز بگم براتون...
مثل دیروز که بد شانس بودم رفتم دم سفارت فرانسه برای انگشت نگاری و اینا....
اما امروز نوبتم شد و با بچه های مشهد که اومده بودن تهران و دیروز رو الاف شدن مثه من ، رفتیم  به داخل و کارهای  مورد نیاز و انجام دادیم.
حالا ما موندیم و آقای سرکوزی و بچه های سفارت برای صدور ویزا.
اگه جور بشه که ایشالله میشه از 18 آبان میرم اروپا تا 28 آبان.....البته برای کار و درس و خیلی چیزا غیر از عشق و حال.
خلاصه اینکه محتاجیم به دعا......