Wednesday, August 25, 2010

سفر به آبشارهای کمجل

دارم میرم به سفر هیجانی فرود از آبشارهای کمجل 
همون آبشارهایی که از جاده چالوس در کنار سیاه بیشه دیده میشه 
زنده موندم براتون میگم چی شد 
واقعا خطرناکه 
حدود 50 تا آبشار از 3 متر تا 70 متر 
دعا بفرمایید

Tuesday, August 24, 2010

شهر تاریخی نِسِبر (NESSEBER)- وارنا 6



شهر تاریخی نِسِبر (NESSEBER)- وارنا 6

شهر کلیساها، شهر ساختمان های قدیمی. شهری که به صدف دریای سیاه و به نوعی همسان بندر دوبرو ونیک انتهایی ترین دروازه دریای آدریاتیک است.
شهر - موزه ساحلی نسبر، منطقه ای است که تاریخ 3000 ساله مردم بلغارستان را به دوش کشیده و در ایالت بورگاس و در کنار دریای سیاه خسبیده و سالانه جمعیت زیادی از گردشگران را به خود جذب می کند.
این سایت گردشگری بیشتر گردشگران فرهنگی- تاریخی را جذب می کند. این شهر تقریبا در فاصله 90 کیلومتری وارنا قرار دارد و باید صبح زود حدود ساعت 8:30 به آنجا حرکت کرد. هم از طریق دریا با کشتی و هم از طریق زمینی قابلیت دسترسی به نسبر وجود دارد. معمولا برنامه بازدید از شهر نسبر تا ساعت 5 بعد از ظهر طول می کشد.

اما در طول مسیر از جاده هایی پر چاله و سر سبز گذر می کنید و یه نکته جالب که همه به جاده های ایران کمی ایمان آوردیم. اوضاع زیر ساخت جاده ای در این کشور بسیار ضعیف است و چندان تعریفی ندارد.
ولی این نکته که زباله کنار جاده ای بسیار کمتری ز ایران دارند جای بسی تعریف داشت. بلغارستان جاده های بسیار تمیزی دارد؛ البته هیچ نقطه ای عاری از زباله نیست.
بعد از 1 ساعت و نیم پیچ و تاب در جاده های ایالت های وارنا و بورگاس سرانجام به نسبر می رسیم. نسبر در شمال شرقی بلغارستان قرار داشته و در شمال آن بزرگترین مجتمع ساحلی بلغارستان یعنی سانی بیچ قرار دارد.
شهر تاریخی نسبر در سال 1983جزو سایت های میراث جهانی یونسکو ثبت شد و در بین گردشگران اعتبار خاصی به دست آورد.
نام نسبر در ابتدا به نام محلی ساکنان ماهیگیر اولیه بلغارستان که  سراشینز ( Thracians) نام داشتند ، "مِنِبریا " نامیده شد  که به معنای شهر "منا" بوده و یونانی های باستان آن را به "مِسیم وریا" تغییر دادند. در  قرون وسطی این نام کم کم به " مِسِمبریا" تغییر نام داد وکمی بعد در زبان اسلاو به نام "نسبر" معروف شد.

 این شهر که تقریبا یک شبه جزیره با دژهای دفاعی است، میزبان آغازین گروه یونانی های ساکن بلغارستان بوده و از گذشته تا کنون بندرگاه بسیار مهمی برای تجارت و حمل و نقل دریایی در منطقه به حساب می آید.
هنوز ویرانه های دژ دفاعی که در شمال این شبه جزیره قرار داشته مورد بازدید گردشگران است و در موزه های آن سکه های برنزی و نقره ای قرون 5 و6 قبل از میلاد که در آن کشف شده، به نمایش در آمده است.
اوج معماری در نسبر مربوط به دوره بیزانس بوده و امپراطوری روم در ایفای آن نقش به سزایی داشته است. بیشترین آثار تاریخی، کلیساها و قلعه ها از قرن 5 و6 میلادی آغاز شده و از قرون 10-11 میلادی، 13- 14 میلادی و 18 میلادی آثار به نامی در این شهر به جا مانده است.
در سال 1453 میلادی با هجوم ترک ها، رونق این منطقه رو به زوال گذاشت و عثمانی ها افسار حکومت را در منطقه به دست گرفتند. ولی در قرن نوزدهم با احیای معماری خانه های چوبی جان تازه ای به منطقه نسبر داده شد. بد نیست بدانید فرم خانه های چوبی برگرفته از خانه های ساحلی جزایر دریای سیاه بود.
شاید باورتان نشود ولی هنوز تعداد دقیق کلیساهای این شهر مشخص نیست ولی حداقل 41 کلیسا وجود دارد. ادعای مردم نسبر بر این است که این شهر تنها منطقه ای است که به ازای هر نفر بیشترین تعداد کلیسا را دارد. جمعیت این شهر حدود 10000 نفر است.

از قدیمی ترین کلیساهای این شهر باسیلیکای نسبر بوده که مربوط به قرن 5 میلادی است. باسیلیکا در ابتدا بیشتر در ایتالیا بود و به نوعی از کلیسا ها گفته می شود که دارای سالنهای دراز و کشیده هستند.
در این شهر آدم در میان کلیساها گم می شود؛ نماهای ورودی زیبا از سرامیک، درهایی چوبی با تزئینات مختلف، نقاشی های دیواری گچی که انسان را سر به هوا در خود غرق میکند و هرچه بگویم حس بودن در میان این همه آثار بیزانس را به شما شاید نتواند القا کند.

آسیاب آبی و خرابه های دیوار دژدفاعی  قدیمی نسبر که دور تا دور شهر را فرا گرفته، نشانی از ورودی شهر قدیمی نسبر است. در بخش جدید و قدیم نسبر رستوران هایی قدیمی و همچنین هتل های مدرن و سنتی وجود دارد که فضایی توریستی را برای گردشگران به ارمغان می آورد.

Monday, August 23, 2010

آسمانی با دوماه- 5 شهریور ماه



در ۵ شهریور امسال کره مریخ به بالاترین درجه درخشش درآسمان شب خواهد رسید. این زمانی است که کره مریخ به فاصله ۳۴٫۶ میلیون مایلی خود به زمین می رسد.
حتما در راس ساعت ۱۲:۳۰ ( نیمه شب) آسمان را تماشا کنید . به نظر خواهد رسید که آسمان دو ماه دارد. این امر ۱۲۰۰ سال 1بار اتفاق خواهد افتاد. این لحظه را با دوستان خود شریک شوید زیرا هیچکس زنده ای دوباره این اتفاق را نخواهد دید.

شب های بلغاری- وارنا 5

شب های بلغاری- وارنا 5

به قول شاعر (با ریتم 8/6) عجب شبی بود.....عجب شبی بود.
جان براتون بگه که یکی از پر طرفدار ترین تورها که به نوعی مهمانی خداحافظی از کشور بلغارستانه، تور شب های بلغاری یا به عبارت دیگر ضیافت جنگل است. این تور از ساعت 7 شب تا حدود 12 شب طول می کشد.
اما جریان از این قرار است که در میان جنگل های پارک ملی گلدن سندز، رستورانی سنتی از چوب و نی ساخته شده است. هنگام ورود سنگفرش ها شما را به سمت درب ورودی هدایت میکند. تمامی مصالح از جنس جنگل هستند: میزها و نیمکت ها، سقف و ستون سالن های غذا خوری، سن یا به عبارت دیگر محل رقص رقاصان و شعبده بازان و حتی میزهای سرو غذا و حتی بشقاب ها .


به هر سویی که می نگرید محلی بودن در بافت رستوران دیده می شود. نوعی معماری با نام "بایو کلیماتیک" که در آن از مواد و مصالح محیط برای ساخت یک بنا استفاده می شود تا آسیب فیزیکی و دیداری به محیط وارد نشود.
به طور یقین چوب، برگ و نی و پوشال بهترین ایده برای رستوران جنگلی است. بگذریم.
در هنگام ورود زنان و مردان بلغاری با لباس هایی سنتی به استقبال مهمانان آمده و با نان محلی و شراب راکیا از آنها پذیرایی می کنند. بعد میهمانان در میزهایی که به صورت دوار دور سن اصلی چیده شده است می نشینند و توسط گارسون هایی که لباس سنتی بلغاری پوشیده اند، پذیرایی می شوند.
بعد از اینکه بوفه سالاد چیده شد، گردشگران به انواع و اقسام سالاد و نوشیدنی های مجاز و غیر مجاز حمله را آغاز کرده و بعد از چند دقیقه شاید کمی ماست خیار و کمی بادمجان کباب شده در ته ظرف ها باقی بماند. در همین حین که مردم در حال خوردن و نوشیدن هستند، گروه های موسیقی راک و پاپ وارد صحنه می شوند و شروع به نواختن موسیقی و یا خواندن آهنگ می کنند.

کمی بعد گروه های رقص بلغاری با آن لباسهای زیبای خود وارد صحنه شده و با موسیقی بلغاری شروع به رقصیدن می کنند. بعد از این رقص سنتی، گروه های رقصی از سراسر اروپا بر روی صحنه حاضر شده و رقصهای محلی و سنتی کشورهایی مثل روسیه، یونان، قبرس، اسپانیا و به خصوص رقص عربی به نمایش در می آورند.
در میان رقص رقاص ها نیز چند ژانگولر باز نیز به اجرای حرکات عجیب خود می پردازند؛ مثل مردی که بر روی یک لبه چاقو سه طبقه لیوان پر از شراب را  روی هم قرار داده و خودش بر روی چرخی در حال حرکت است و یا دختری که بیش از 30 حلقه بزرگ رنگین را به دور خود می چرخاند و در همان حال دارد 180 درجه می زند. در حقیقت یک سیرک کوچک.

یکی از زیباترین بخش های این نمایش هنگامی است که دختران رقاص دست مهمانان را گرفته  و همراه آنها بر روی صحنه هنر نمایی میکنند. شاید یکی از زیباترین صحنه ها رقص زنان و دختران بلغاری بود که به صورت حلقه وار در هم می تنیدند و مانند رقص کردی خودمان حرکات پا انجام می دادند. رقص یونانی و بلغاری تقریبا نزدیک به هم است و هر دوی اینها ترکیبی از رقص آذری و کردی ایرانی است. بسیاری از حرکات آنها هم در رقص اصیل ارمنی دیده می شود.

شام هم در حین همین برنامه ها برای مسافران سرو می شود که معمولا جوجه کباب یا مرغ بریانی است.
آخرین برنامه هم رقص آتش است که فرد رقصنده بر روی ذغال گداخته و داغ با آهنگی با تم سرخ پوستی شروع به رقصیدن می کند.

دیگر کسی را تاب ماندن نیست و اتوبوس جلوی درب رستوران جنگلی چشم به راه مسافران.

Sunday, August 22, 2010

تور جیپ سافاری- وارنا 4

تور جیپ سافاری- وارنا 4

یک صبح دیگر در گلدن سندز بعد از صبحانه در لابی منتظر بودیم که دیدیم....بله جیپ های جنگ جهانی دوم از راه رسیدند و با رانندگان جنگلی که لباسهایی ارتشی و لجنی رنگ داشتند به دنبال مسافران آمدند.
همه نوع جیپی بین انها بود از جیپ های صحرای خودمان تا ماشینهای ون شکل بزرگی که 10 تا 11 نفر توش جا میشدند وبرای جا به جایی سربازان روسی بود. همه جیپ ها سبز لجنی رنگ بودند و بر روی بعضی از آنها از این توری هایی که برای استتار است، استفاده شده بود.

وقتی همه سوار شدند تمامی جیپ ها به مقصد کمپ اصلی حرکت کردند. کمپ اصلی جایی بود میان جنگل که تمامی جیپ ها از گلدن سندز در آنجا جمع می شدند. بعد همه با هم حرکت کردیم به سوی اولین نقطه یا ایستگاه توقف. درمیانه جنگل تابلویی بود که نشان از پارک ملی گلدن سندز می داد و بعد از ان با کمی پیاده روی میان درختان رسیدیم به جایی که ازآنجا کل ساحل گلدن سندز و تمامی تصاویر پانورامای منطقه دیده می شد. نقطه استراتژیک و بسیار زیبایی که همه برای عکس انداختن در آنجا دقایقی را منتظر می مانند.

اما بعد از این ایستگاه تازه وارد قسمت سافاری جریان می شویم .ناگهان از مسیر اصلی آسفالته روانه مالرویی سنگلاخ و پر دست و انداز در میان جنگل پر از درخت می شویم. از میان باتلاق ها، پشه ها، آب های لجن، سوراخ هایی بزرگ میگذریم و خلاصه دل و روده در هم پیچیده و تنیده میشود.
هیجان ادامه دارد تا اینکه به دشتی میرسیم بر بلندای جنگل. کمی استراحت در میان بوته زارهای و مزارع زیبای منطقه. کمی عکاسی و بعد دوباره شروع بخش بعدی یعنی حرکات ژانگولری با جیپ؛ راننده های جیپ شروع به چرخیدن، پریدن، رها کردن فرمان در سرازیری و رفتن به روی کاپوت برای رقصیدن و خلاصه.......مسافرای ما که فقط جیغ زدن..آی جیغ زدن که خدا میدونه.

تا اینکه رسیدیم به یک اتراقگاه کوچک کنار رودخانه که خواهر یکی از راننده ها به نام" فردی " که تقریبا سر دسته انها بود، شروع کردن به فروختن نوشیدنیهای مختلف چون همه تقریبا بد جوری تشنه بودن بس که داد زدن. همون جا بساط تیراندازی آماده بود. در ساحل دیگه رودخانه بر روی شاخه های شکسته یک درخت چند بطری پلاستیکی گذاشته شده بود و مردم از این ور رودخانه با یک تفنگ ساچمه ای بلند و یک کلت کمری ساچمه ای به آنها تیر اندازی می کردند. خیلی ساده ولی وقت پر کن و هیجانی؛ هیچی هم نمی خواست.
بعد همه با سرعت انداختند توی رودخانه و پرش از روی آب و ادامه مسیر. باز یک جا که دماغه کالی آکرا و منطقه آلبنا به خوبی دیده می شد ایستادیم برای عکس و اسب سواری با کالسکه در میان بوته زارها؛ باز هم کار خواستی نکرده بودند.

رفتیم و رسیدیم به کلبه ای روستایی که مال همان فردی بود و خیلی ساده تزیین شده بود. چند میز غذا خوری چوبی، باربیکیو، یه جا برای نوشیدنی ها و خلاصه این آدم خونه خودشو تبدیل کرده بود بود به یک رستوران و محل تجمع جیپ سواران.
بعد از رفتن به دستشویی و این حرفا! جوجه کباب ها که تازه از روی باربیکیو برداشته می شدند توسط پدر و همسر "فردی" بین گردشگران پخش شد. سر هر میز سالاد و نوشیدنی از قبل سرو شده بود. بعد از غذا هم این راننده شوخ طبع رفت و طبل و دهل و نی انبانش رو آورد و زد به دریا.....شروع کرد به ساز زدن و خواندن.
اول که چند تا آهنگ روسی زد. بعد برای ایرانیها آهنگ بندری زد. برای لبنانیها با تمپو عربی زد آن ورش ناپیدا...بعد برای اکراینی ها هم یه آهنگ مخصوص آنها.

راستی بین مسافران جیپ سافاری عده ای اسرائیلی بودند که اصلیتشون ایرانی بود. پدر و مادر و همسر دو تا از این خانم ها سنندجی بودند و گل سنگم هایده را آنچنان قشنگ خواندند که همه ایرانیها تشویقشون کردند.
بگذریم...بعد از این های و هوی و پایکوبی کم کم همه سوار ماشین شدند و روانه هتل های خود.
راستی در ابتدای خانه فردی که تقریبا باغ مانند بود، نوعی آلو وجود داشت که ما نرسیده اون رو خوردیم داشتیم از خوشمزگی ذوق میکردیم. و البته بلغارها شرابی دارند به نام راکیا که از این میوه می گیرند و به اون هم کلی افتخار میکنند.
ما که اهلش نبودیم ولی هر که خورد دیدیم واقعا مرد افکن بود..........توصیه برای خوردن چنین چیزهایی نمی کنم. سعی کنید مثل من خودتان سر خوش باشید تا به این ها نیاز نداشته باشید.
تا بعد.

Saturday, August 21, 2010

کشتی دزدان دریایی - وارنا 3

وارنا 3- تور کشتی دزدان دریایی


داشتم براتون از تورهای منطقه گلدن سند می گفتم. یکی از باحال ترین و پر طرفدارترین تورهای وارنا، تور کشتی دزدان دریایی است.
جریانش چیه؟
اول بگم که من به دلیل درگیری و کار زیاد نتونستم خودم عکس بگیرم ولی قراره یک سری عکس کامل  توسط مسافران عزیزم بهم برسه.
الان عکسهای اینترنتی میذارم .
خوب جریان از این قراره که تعدادی حدود 50 نفر آدم از ملیت های مختلف ثبت نام می کنند و در دو کشتی به سبک کشتی دزدان دریایی قدیمی روانه دریای سیاه میشوند. کسانی که در کشتی کار می کنند همه با لباس ها و تیپ دزدان دریایی هستند و تقریبا همه چی برای بازسازی روزگار قدیم آماده است.

کم کم کشتی ها از هم دور می شوند و در این حین کسانی که مایلند بجنگند به روی عرشه اصلی آمده و با کوهی  از کاغذهای باطله کاهی که حالت بازیافتی دارند شروع به ساختن گلوله های بزرگ کاغذی میکنند. البته باید این کاغذها خیس شوند تا دردشان کم و حالت گلوله ای خود را حفظ کنند.
خلاصه چند دقیقه بعد دو کشتی به هم نزدیک شده و جنگ آغاز میشود.آقا حالا هی می زنن...هی میزنن بعد میخوره به دن کمی درد داره ولی باحاله.

همه دارن قاه قاه می خندن و گلوله می سازن و می زنند به هم .......جاتون خالی وسط این مهلکه چند نفر هم میرن با سطل از دریا آب بر میدارن و می پاشن روی طرف مقابل. خیلی هیجان داره.
بعد از نیم ساعت جنگ و آّب بازی، کشتی ها از هم دور می شوند و کم کم نوشیدنی ها و غذا سرو می شود. غذا معمولا یا ساندویچ کالباس و سالاد هست یا ماهی. موسیقی هم که در پشت صحنه در حال نواختن است. اما یه روزایی رقاص هایی عربی و اسپانیایی روی میزها غوغایی به پا میکنند.
ساعات آخر هم ملوان های دزد پیکر شروع می کنند به گریم مسافران و با دادن کادوهایی مثل دستبند و گردنبند گوش ماهی به آنها، خاطره خوشی را برای آنها پدید می آورند.
راستی در اوقات بیکاری مسافران دزدان دریایی شروع میکنند به بازی های جالبی بر روی کشتی مثل:
دزدیدن وسایل مسافران و پس دادن به انها در ازای آواز خواندن و رقصیدن.
برداشتن یک گوجه درسته از سطل پر از آب دریا.
شیرجه در آب از روی عرشه کشتی.
مسابقه تا ته نوشیدن یک بطری نوشابه بدون نفس گیری.

و در پایان هم از هرکسی در خواست میشه تا بر روی یک تیکه کاغذ آرزویی را که به اون ایمان داره بنویسه و کاپیتان کشتی اون رو در یک بطری جمع میکنه و با حضور همه اون رو به آب پرتاب میکنه تا خدای دریا ها (پوسیدیون) اون را بگیرد و ببیند و شاید که ما هم به آرزوهایمان برسیم. این هم یک رسم قدیمیه بین دزدان دریایی بوده.

راستی از همه جالب تر اینکه به اسم هر مسافر مدرک دیپلم دزد دریایی از مدرسه دزدان دریایی دریای سیاه صادر می شود با مهر کاپیتان کشتی.
اینم یه کار ساده دیگه برای رونق گردشگری.......بد نیست بزرگان توجه کنند که دنیا دارد از هیچ، همه جوره پول در می آورد.


Wednesday, August 18, 2010

غار موزه وزیری

شاید برای خیلی از تهرانی ها این نام کمی آشنا و برای خیلی ها هم نا آشنا است. کسی هست استاد وزیری رو بشناسه؟
یک راهنمایی برای شما: مجسمه های پارک جمشیدیه تهران را یادتون بیارید. تندیس فریاد و پرواز عقاب....
در پارک ملت آبنمای دو کبوتر، در پارک ساعی مجسمه های حیوانات، مجسمه سفالگر در لاله جین همدان و بوعلی سینا در ماهشهر، مجسمه های موزه رختشویخانه زنجان و قلعه فلک الافلاک خرم آباد.....بازم بگم.
همه اینها بازی دست استاد ناصر هوشمند وزیری است.
مردی از جنس طبیعت، آرام، هنرمند،آگاه، با دستی باز و دلی روشن. تنها 2 دقیقه صحبت با او شما را در جای خود میخکوب می کند. صمیمی، انگار 10 ساله با شما رفیقه و این رمز نزدیکی مجسمه ها و کارهای هنری او با مردم است.
زیاد نمی خوام در مورد استاد بحث کنم. چون این وظیفه شماست که سری به تنها غار موزه ایران بزنید و او را در کنار کارهایش و در حال ساخت آثار جدیدش ببینید. بنشینید پای سخن استاد وقتی از داستان مجسمه هاش می گه....که چی شد اینو ساختم!

خیلی نازنینه این مرد. خانه، کارگاه، نمایشگاه، دفتر کار، موزه و خلاصه تمام محیط زندگی او در کنار هم است. در نزدیکی تهران...تنها 40 تا 50 دقیقه راه بیش نیست.
لواسان، بلوار امام خمینی، جاده کند علیا و سفلی، سمت چپ دوراهی بوجان و کمی بعد همه چی نشان از موزه هنرهای استاد وزیری خواهد بود. حتی رودخانه جلوی خانه و موزه او در امان نمانده. او از مواد بازیافتی مثل قوطی رانی و بطری آب، دیواره زیبایی بر روی رودخانه درست کرده است.

استاد ناصر هوشمند وزیری به سال 1350 مدرک لیسانس مجسمه سازی خود را از دانشگاه تهران گرفت. او دارای دکترای افتخاری و استاد درجه یک هنر است. او در سِمت مدیر، استاد و کارشناس در مکان های مختلفی مشغول به کار بوده و هم اکنون تمامی آثار خود را در غار موزه خود در حال جمع آوری است. در هرگوشه از هر شهر ایران تقریبا یک اثر از خود استاد و یاد شاگردان او پا برجاست.

جالب است بدانید او کوه پشت خانه خود را کنده و مانند غار درست کرده و تمامی آثار خود را در آن جای داده است. البته باز هم در حال توسعه آن است. چند سالن مختلف که هریک دارای مجسمه ها، آثار سنگی و کارهای دستی خود استاد وزیری است.
ورودی غار دهان یک شیر است و بعد از آن در سمت چپ ورودی سالن اول بوده که به نقش رستم آذین شده است. باید بروید تا متوجه شوید چه خبر است. 
این اولین غاری است که در ایران به موزه تبدیل شده است.
بد نیست در پایان هفته سری به این مکان زیبا بزنید. پنج شنبه و جمعه معمولا از 9 صبح تا 6 بعد از ظهر  برای عموم بازدید آزاد بوده و بهای بلیط 2000 تومان است. این هم تلفن برای هماهنگی در وسط هفته و گرفتن اطلاعات بیشتر:            26556734   -  09125148159      

عکس زیاد گرفتم ولی می خوام شما را حریص کنم که خودتان بروید. 

وارنا 2


وارنا و گلدن سند
 قسمت دوم

اولین روز در گلدن سند معمولا با گشت شهر وارنا شروع میشه. یادم رفت بگم که از تهران به وارنا یک پرواز چارتر تابان هست که جمعه صبح می پره، ماهان و بلغار ایر هم روزهای جمعه و پنج شنبه به مقصد وارنا پرواز دارن.

اما گشت شهر وارنا:

 معمولا گشت های شهری بدین صورت است که راهنما به همراه مسافران از توی اتوبوس جاهای کلیدی شهر و بیشتر اوقات مرکز شهر را بازدید میکنند. ما هم در طول مسیر فقط به نشان دادن آثار تاریخی و سواحل و مراکز تفریحی مهم بسنده کردیم. داخل شهر هم که شدیم بیشتر درباره فرهنگ و تاریخ و تمدن بلغاری ها و مردم وارنا صحبت شد. وارد جزئیات نمی شم چون وقتی ارزش داره اون اطلاعات که اونجا باشی.
خلاصه براتون بگم در راه از سواحل  Sunny Beach و پارک آبی  Aqua Polis و پارک دلفین های Dolphinarium  گفتیم که رسیدیم به یک اثر تاریخی به نام آلاجا ALADZHA که مربوط به قرن 13 میلادی است. یک اثر زیبای هنری بر روی سنگ ودر ارتفاعات مثل غار کرفتو در ایران. جالب است بدانید معنی آلاجا به ترکی- فارسی یعنی چند رنگ یا رنگارنگ  و این اثر نام خود را از چندین نقاشی رنگی که بر روی گچ و سنگ مرمر قرار دارد، گرفته است. در حقیقت این مکان یک صومعه سنگی 2 طبقه است که از زمین 40 متر ارتفاع دارد و دارای بخشهای مختلفی مثل آشپزخانه، کلیسا و قبرستان است.

یکی از قدیمی ترین سواحل وارنا، تفریحگاه ساحلی سنت کنستانتین هست و بعد ازآنجا از استادیوم شهر وارنا گذشتیم که زیر آن یکی از بزرگترین بازارهای خرید وسایل ورزشی قرار دارد. خود شهر وارنا شهری است دانشجویی- صنعتی. از رشته های معروف این شهر پزشکی است که ایرانیان زیادی هم در آنجا مشغول به تحصیل در آن هستند. اما صنعت کشتی سازی و مواد شیمیایی وارنا هم حرف اول را در این کشور می زنند.
به مرکز شهر که می رسید از کنار موزه باستانشناسی وارنا میگذریم که یکی از قدیمی ترین طلاهای کار شده در جهان که حدود 6 کیلوگرم وزن دارد و مربوط به 6000 سال قبل بوده در آن به نمایش در آمده است.. به ادعای خودشون این قدیمی ترین اثر هنری کار شده روی طلا در جهان است. این موزه بخشهای مختلفی از دوران پارینه و میانه سنگی تا معاصر دارد. موزه های مختلفی تو شهر وارنا است مثل موزه هنر، نیروی دریایی، دریای سیاه، آکواریوم، علوم و طبیعت، انسان شناسی و......  .

به وارنا پایتخت ساحلی یا تابستانی بلغارستان هم میگویند. شاید خیلی جاها اسم اُدسوس را ببینید. این نام اسم قدیم وارنا و به معنای شهری است که در احاطه آب قرار دارد.
از نکات جالب اسنکه در وارنا و سواحل اطرافش در تابستان فستیوال های متعددی برگزار میشه مثل فستیوال دلفین طلایی برای نمایش های عروسکی که موزه هم داره، فستیوال موسیقی، فستیوال جهانی هنرهای فولکلور و بسیاری دیگر که از ابتدا تا انتهای تابستان در وارنا برگزار می شود.

از کنار یک کلیسای بزرگ که رد شدید بدانید نماد شهر وارنا یعنی کلیسای جامع ارتدوکس است که به رستاخیز مریم مقدس نیز معروف است. کلیسایی با معماری روسی که درون آن به فرسکو یا نقاشی های روی گچ آذین شده است. رو به روی آن Walk street است که همه مردم پیاده در حال عبور از سنگفرش های این محله مرکزی هستند. فروشگاه ها و برندهای فراوانی در این قسمت است. فواره بزرگی در رو به روی ساختمان دادگاه وارنا قرار دارد. تئاتر قدیمی شهر وارنا نیز در دور همین میدان و فواره قرار دارد. قدم زدن در اینجا برای آشنایی با مردم وارنا بسیار خوب است اما مراقب جیب برها باشید که بسیارند. هیچ وقت در خیابان و به خصوص در این محله پول خود را تبدیل نکنید. همه جا پر است از صرافی های معتبر.

معمولا جلوی کلیسا پیاده نمیشیم و می رویم یه دور در اطراف شهر هم می زنیم. در ادامه مسیر از دو پل مهم و طولانی که فکر کنم هر یک حدود 3 و در کل 6 کیلومتر است می گذریم. پلی U شکل که باز ما را به کلیسای شهر می رساند. نام این پل ِاسپاروخف است که نامی ایرانی و مشهور به اسپرخ خان بوده و بنیانگذار شاهنشاهی بلغارستان است. عمر این پل حدود 50 سال است ولی مناظری که از آن میتوان دید بی نظیر است: نمای شهر وارنا، دریاچه وارنا، بندرهای صنعتی و کشتی سازی وارنا، محله های جدید و ویلایی منطقه، محل اتصال آّب شور دریای سیاه و شیرین دریاچه وارنا، طبیعت و حیات وحش زیبای اطراف دریاچه.
نام این سردار از نام‌های ایرانی میانه است و از واژه اسپ‌رُخ گرفته شده است. این نام ایرانی از دو جزء aspa- (اسب) و rauk (روشن) ساخته شده و به معنی "دارنده اسب درخشان" است.
از جاهای دیدنی و معروف شهر وارنا حمام های رومی آن هستند که جنوب شرقی شهر قرار داشته و مربوط به سده 2 و3 میلادی بوده و بیش از 7000 متر مربع وسعت دارد. این حمام ها بزرگترین بنا و مجموعه عمومی در بلغارستان است.
یادم رفت بگم در انتهای خیابان Walk street باغ دریایی قرار دارد که به نوبه خود یکی از زیباترین پارک ها و باغ های عمومی بوده که در کنار دریا و با ترکیبی از نمادهای آبی درست شده است. معماری آن بر اساس معماری باغ قصر باروک ونیز طراحی شده است. گل های رنگارنگ، درختان گوناگون، پرندگان، رودخانه وقایق های روی آن و بسیاری از مناظر طبیعی شما را به میهمانی این باغ دعوت می کنند.

جا برای دیدن شاید زیاد باشد ولی معمولا مسافران از این قسمت به بعد (بعد از ناهار در مک دونالد) روانه بازار های خرید وارنا مال و گرند مال می شوند. ما هم بر میگردیم به هتل.
عصر هنگام بعد از شنا و در هنگام غروب دیگر جایی نیست که صدای موزیک به عرش نرسد. این صدا تا ساعت 12 شب به شدت اوج دارد و بعد از آن هم با کمی تخفیف تا ساعت 4 صبح روال برنامه همان خوردن، نوشیدن و رقصیدن در دیسکو ها و بارها و قمار در کازینو هاست.

البته این همان ذات گردشگری ساحلی است.
باز هم می آیم با تور دیگری از شهر وارنا و سواحل ماسه های طلایی.